داد میزد. نعره میکشید. همه وجودم تویی. همه کسم تویی. بی تو میمیرم آقا.توی سر و صورتش میزد. خودش را زخمی میکرد. بچه های کم سن و سال که تازه موهای صورتشان به نرمی رشد کرده بود با شال سیاه که دو دور خورده بود به دور گردن یا پیراهن های یقه آخوندی که نماد مذهبی شدن بود دور و برش را گرفته بودند. وقتی هم که نماز میخواند گردنش را به سمتی کج میکرد حالا چپ یا راستش فرق نمیکرد مهم خشوع بود که باید در برابر پروردگار نشان داده شود . صاد صراط را میکشید حالت غمگینی در نماز به خودش میگیرفت که هر انسانی به ان حال غبطه میخورد. خیلی از بچه ها حتی نماز را بهش اقتدا میکردند. حاجی خیلی بی ریا بود. حاجی خالصا و مخلصا فقط برای خدا و به عشق امام حسین میخواند.
حاجی با خودش فکر میکرد یک طوری" ادا " در بیاورد که ان پول گزاف بیست میلیونی از گلویش پایین برود لا اقل........
برچسب: حسین دارو ندار دل من,
نویسنده: پارسا صادقی