خرید بک لینک

ساعت نزدیک 8 شب میشد. قرارمان در رزیدانس سفارت بود . ماههای اول بود مسیرها را بلد نبودم. قرار بود از ورودی شماره 11 وارد بشوم که رسما گم شده بودم. خود رزیدانس در محله بدی نیست ولی اطرافش خیلی نا امن و خلوت. ان هم در اتمسفر به قول شیخ علیرضا پناهایان که مسیر فرودگاه تا سفارت را مدام میگفت "اینجا همیشه اینقدر ابریه؟" روبروی هتل پسری با چهره شرقی آشنایی از تاکسی زرد رنگ هیوندای پیاده شد. گفتم اکسیوز می سِر کن یو هلپ می ابوت شروع کرد مثل بلبل انگلیسی حرف زدن که کمی امیدوار شدم . گفت اهل کجایی؟ گفتم ایران. زیر خنده زد گفت پَدَر امورزیدَه یَک ساعت است داریم اینگلیسی گفته میکنیم خوب میگفتی فارسی حرف بزنیم. من افغانستانی هستم(افغانستانی ها دوست ندارند بهشان بگویید افغان پس نگویید! همین افغانستانی مناسب تر است) گفت اصفهان بوده ام شیراز بوده ام تهران بوده ام و خدا را شکر این جزو معدود مواردی بود که خوب مهمان نوازی شده بود و از ایران خاطرات خوبی داشت. وقتی شروع کرد به حرف زدن از کشورش و در طول مدتی که راهنمایی میکرد در طول مسیر چون هم مسیر شده بودیم. جمله ای از "خالد حسینی" گفت که امروز بعد از دیدن این عکس و نگارش ستون نشریه دوستان یکی از دانشگاهها که اصرار داشتند چند خطی بنویسم جمله اش به یادم آمد:


کابل یعنی ....هزار مصیبت در هر کیلومتر مربع



برچسب: کابل برگردان یعنی چه؟,کابل برگردان یعنی,کابل کراس یعنی چه, نویسنده: پارسا صادقی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 23:49

صفحه بندی